اشتراك در اوامر و نواهى الهى

<لا تقربا هذه الشجرْ فتكونا من الظالمين»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. مطابق آيات فوق، خداوند همه خوردنى‏هاى بهشت را بر آدم و همسرش آزاد گذاشت و تنها آنها را از خوردن يا نزديك شدن به يك درخت منع فرمود. مؤيد اين كلام، حديث امام صادق عليه‏السلام است كه درباره<لا تقربا هذه الشجرْ» مى فرمايد:<لا تأكلا منها»نيز آمده است: نهى در حقيقت از خوردن ثمره درخت بوده، و نهى از نزديك شدن به درخت، به منظور اجتناب از وقوع در عصيان بوده است.

درخت ممنوعه چه بود؟

قرآن كريم صراحتى در نوع اين درخت ندارد. در روايتى از امام رضا عليه‏السلام نيز نقل شده كه آن درخت، گندم شمرده شده است:<و أشار لهما الى الشجرْ الحنطْ.»

مجاهد و سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گندم و سنبله بود و روايت كرده‏اند كه ابوبكر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از اين درخت پرسيد و آن حضرت فرمود: آن شجره مباركه، گندم بود.

ازحضرت على عليه‏السلام روايت شده كه درخت كافور بوده است. كلبى گفته: درخت معرفت نيك و بد بود.مفسران اسلامى درباره درختى كه خداوند آدم و حوا را از خوردن آن منع فرمود، اختلاف كرده‏اند: گندم، جو، انگور، انجير، حسد، كافور، درخت معرفت نيك و بد، درختى كه فرشتگان از آن براى جاودانه شدن در بهشت خورده بودند، زيتون، درخت خرما، درخت خرما، درخت محبت، درخت هوى و هوس و...، برخى‏از مواردى است كه نقل شده است/

به طور كلى در معنى شجر مى توان گفت: كلمه شجر، يك اصل بيشتر ندارد و آن عبارتست از هر چيزى كه رشد كند و بزرگ شود و شاخ و برگ از او ظاهر گردد، خواه مادى باشد يا معنوى.

اثر نزديك شدن به درخت ممنوعه را قرآن كريم چنين بيان مى فرمايد:<فتكونا من الظالمين» پس از ستمكاران خواهيد بود، يعنى بهره جستن از درخت و اطاعت نكردن از امر الهى، موجب گمراهى و لغزش و هبوط است/

اشتراك در گمراه شدن <فوسوس لهما الشيطان»(اعراف، 7 / 20) پس شيطان آن دو را وسوسه كرد/

<فدلّيهما بغرور»(اعراف، 7 / 22) پس(شيطان) آن دو را با فريب به سقوط كشانيد/

<فازلّهما الشيطان عنها»(بقره، 2 / 36) پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد/

چنانكه مشاهده مى شود، زن و مرد در مسأله گمراه شدن و وسوسه شدن، دو خطر يكسان قرار دارند/

سپس قرآن كريم مى فرمايد:<فأكلا منها...»(طه، 20 / 121) از آن(درخت) خوردند، مشاهده مى شود كه حوا و همسرش با هم مرتكب عمل نهى شده، شدند و اختلافى در جايگاه و موقعيتشان نبود/

امام(ره) در اين باره مى فرمايد:

همان طورى كه مرد بايد از فسادا اجتناب كند، زن هم بايد از فساد اجتناب كند. زنها نبايد ملعبه دست جوان‏هاى هرزوه بشوند، زنها نبايد مقام خودشان را منحط كنند، زنها بايد انسان باشند، زنها بايد تقوا داشته باشند. خداوند همان طورى كه قوانين براى محدوديت مرده‏ها در حدود اينكه فساد بر آنها راه نيابد دارد، در زن هم دارد، زنها نبايد گول بخورند.منزلت زن مسلمان بالاتر از غرق شدن و پرداختن به امور بى ارزش است، لذا زنان مسلمان و انقلابى بايد مراتب دست‏هاى پنهان و پليد شيطانها و دشمنان باشند.

اشتراك در نتيجه نافرمانى

نتيجه نافرمانى و خوردن از درخت ممنوع شده را قرآن كريم ابتدا ظالم بودن آنها مى داند:<فتكونا من الظالمين»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) و سپس بعد از خوردن، برهنه شدن آنها و آشكار شدن عوراتشان معرفى مى فرمايد:<فَلَمّا ذآقا الشجرْ بدت لهما سؤاتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنْ»(اعراف، 7 / 22) پس چون آن دو ازميوه‏ آن درخت‏ممنوع‏ چشيدند، برهنگى هايشان بر آنان آشكار شد، و به چسباندن برگ هاى درختان‏ بهشت برخود آغاز كردند/

طبرى گويد:

زمانى كه آدم و حوا از ميوه آن درخت خوردند، شرمگاه هايشان بر آن دو آشكار گرديد چون خداوند آن دو را پوششى كه قبل از ارتكاب خطيئه داشتند عارى ساخته بود، و شروع به پوشاندن آنها با برگ جنت كردند.

سيد قطب مى نويسد:

كشف سوآت و عريانى و بر گرفتن از ورق جنت نتيجه خطيئه آنها يعنى خوردن از شجره منهيه بود.

اشتراك در ظاهر و شخصيت

از ظاهر عبارت<ليبدى لهما ماورى عنهما من سؤاتهما»(اعراف، 7 / 20)، چنين بر مى آيد كه آدم و حوا قبل از خوردن از درخت ممنوعه، برهنه نبودند بلكه پوششى داشتند كه در قرآن، نامى از چگونگى اين پوشش برده نشده است، اما هر چه بوده است، نشانه‏اى براى شخصيت آدم و حوا و احترام آنها محسوب مى شده كه با نا فرمانى از اندامشان فرو ريخته است/

اشتراك در انتخاب و اختيار انتخاب و اختيار از مواردى است كه قرآن كريم در داستان خلقت آدم براى زن و مرد يكسان ذكر كرده است/

عبده گويد:

نشان دادن درخت و بر حذر داشتن آدم از آن، رمز شر و مخالفت است، چنانكه در جاى ديگر، خداوند سخن پاك را به درخت پاك و سخن ناپاك را به درخت ناپاك تشبيه كرده است. فرمان دادن به آدم كه از همه نعمت‏هاى بهشت بخورد، مثالى براى اين است كه انسان مى تواند خوبيها را بشناسد و از همه نعمت‏هاى پاك اين جهان برخوردار گردد/

نهى از درخت ممنوع، كنايه از الهام شناخت بدى است و اين كه فطرت به زشتى پى برد و از آن بپرهيزد. وسوسه و لغزاندن شيطان، گوياى آن روح ناپاكى است كه همراه نفوس بشرى است و انگيزه بدكارى را در آدمى نيرو مى بخشد؛ به بيان ديگر الهام تقوا و خير در سرشت آدمى قوى‏تر و اصل است و از اين رو آدمى مرتكب بدى نمى‏شود، مگر با همكارى و وسوسه شيطان.

خوردن انسان از درخت ممنوعه، نشانه اين است كه استعداد اين را داشته كه بر خلاف نظم جهانى، كه تجلى سنت و امر پروردگار است عمل كند، اين مسأله براى زن و مرد در بيان قرآن يكسان است. از اينجا مسأله اختيار انسان نه تنها در برابر قوانين طبيعى بلكه در برابر امر الهى و اراده الهى هم استنباط مى شود. همچنين از اين مطلب نتيجه گرفته كه انسان مى تواند در برابر اراده خدا از خودش انتخاب ديگرى بكند. شجره ممنوعه، خود آگاهى عقلى و پى بردن به استعداد عشق در ذات انسان را به انسان اضافه كرده است.

<زنها اختيار دارند همان گونه كه مردها اختيار دارند، خداوند زن را با كرامت خلق كرده و آزاد خلق كرده است.»

اشتراك در كيفر

هنگام نهى از بهره بردن از درخت، خداوند به آنها مى فرمايد كه: اگر شيطان شما را فريب داد و از بهشت اخراج كرد دچار مشقت مى شويد:<فتشقى» و پس از عصيان آدم و حوا نيز به آن دو گفت از آن هبوط كنيد:<قال اهبطا منها جميعاً.»(طه، 20 / 123) علامه طباطبائى در اين باره مى گويد:

منظور از شقاوت، تعب و رنج است، چون زندگى در غير بهشت كه لا جرم همان زمين خواهد بود، زندگى آميخته با رنج و تعب است زيرا در آنجا احتياجات فراوان است و براى رفع آن فعاليت بسيار لازم است، يعنى در آنجا به خوردنى، نوشيدنى، مسكن و امور ديگر نياز است. دليل ما بر اينكه مراد از شقاوت، تعب و رنج بوده آيات بعد از آن است كه مى فرمايد:<فلا يخرجنكما من الجنْ فتشقى. ان لك الا تجوع فيها و لا تعرى. و انك لا تظمؤ فيها و لا تضحى»(طه، 20 / 117 - 119)<زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تيره بخت گردمى. در حقيقت براى تو در آن جا اين‏امتياز است كه نه گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى.وهم‏ اينكه در آن جا نه تشنه مى شوى و نه آفتاب زده.» بنابر اين شقاوت نتيجه هبوط است/

عبده كه تفسيرى تمثيلى از داستان آدم ارايه مى دهد در رابطه با اين مرحله مى گويد:

بيرون رفتن از بهشت كنايه از اين است كه انسان در اثر خروج از اعتدال فطرى، دچار درد و رنج مى گردد.

بنابر اين كيفر گناه آن دو از نظر قرآن هبوط و خروج از بهشت است و نتيجه اين هبوط، شقاوت و درد و رنج زندگى زمينى است. به عبارت ديگر كيفر گناه آدم، همان دچار درد و رنج زندگى زمينى شدن است، كه يكى از آن رنجها مرگ است. اما مسيحيان مرگ را كيفر اصلى گناه آدم مى دانند. در منابع اسلامى كيفر مرگ در مقابل گناه آدم يا مطرح نشده و يا به صورت ضمنى و به عنوان يكى از لوازم كيفر اصلى بيان شده است. چنانكه ملاحظه مى‏شود، آدم و همسرش در نوع سزاى نافرمانيشان، يعنى هبوط، موقعيتى يكسان دارند همان گونه كه قرآن كريم مى فرمايد:

كه قرآن از اشتراك معنوى زن و مرد و رويكرد آنها به خدا، يكسان سخنى مى گويد و جايگاهشان را در نافرمانى، طاعت و مقامات معنوى يكسان مى داند، زن را همچو مرد صاحب اختيار و آزداى به حساب مى آورد و در نهايت مى فرمايد:<آن اكرمكم عند الله اتقيكم»(حجرات، 49 / 13). با كرامت‏ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بنابراين بايد بدانيم كه با اين بيانات قرآنى، ديگر حق نداريم، زن را موجودى پست‏تر از مرد بدانيم مگر به سبب مقامات معنوى ايشان. زن بايد داراى آرمانها و اهداف تكاملى باشد و به امور كوچك و حقير سرگرم نشود/