امام علی (ع) و وحدت اسلامی قسمت سوم
و اینک از خود علی(ع) در نهجالبلاغه بشنویم:
1. «لقد علمتم أنی أحق الناس بها من غیری، و وا لأسلمن ما سلمت امور المسلمین، و لم یکن فیها جور ألا علی خاصةً، التماساً جز ذلک و فضله، و زهداً فیما تنا فستموه من زخرفه و زبرجه؛(36) قطعاً شما خود میدانید که من از دیگران شایستهتر و احق به خلافت هستم، ولی به خدا سوگند من تسلیم هستم و مخالفتی ندارم، مادامی که امور مسلمانان روبراه باشد و تنها به من ستم شود. و در این کار أجر و فضل خدا و هم پرهیز از آنچه از زر و زیور دنیا در آن اختلاف دارید را مسئلت دارم.»
این سخن را علی(ع) در شورای شش نفره منتخب از جانب خلیفه دوم ایراد فرمود هنگامی که دید میخواهند با عثمان بیعت کنند و او را به خلافت برگزینند. علی(ع) با تأکید بر حق خود و اینکه با انتخاب دیگری بجای وی به حق او تعدی و ستم نموده و دربارهاش جفا و جور رواداشتهاند، اما اگر با این وصف وحدت و مصالح جامعة اسلامی محفوظ باشد او با این بیعت موافق است. و از حق غصب شدة خود در راه مصالح عمومی سکوت میکند.
2. «فأمسکت یدی حتی رأیت راجعةالناس قد رجعت عن الأسلام یدعوت اًلی محق دین محمد صلیا علیه و آله و سلم فخشیت أن لم أنصر الأسلام و أهله أن أری فیه ثَلماً او هدماتکون المصیبة به علی أعظم من فوت ولایتکم... فنهضت فی تلک الأحداث حتی زاح الباطل و زهق و اطمأنالدین و تَنَهنَهَ؛(37) من دست خود را (از بیعت با ابوبکر) نگه داشتم تا اینکه مشاهده کردم مردمی را که از اسلام برگشتند و به نابودی دین محمد دعوت میکنند، پس ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، رخنه و یا خرابی در بنای اسلام ببینم که مصیبت آن برای من عظیمتر است از اینکه حکومت و ولایت شما را از دست بدهم، پس در آن حوادث ناگوار قیام کردم تا اینکه باطل، از میان رفت و دین اسلام ثبات و قوام یافت.»
این عبارت بخشی از نامهای است که علی(ع) برای اهالی مصر همراه مالک اشتر فرستاد. البته این نامه کوتاه است و غیر از فرمان طولانی آن حضرت برای مالک اشتر است. در آغاز این نامه، علی(ع) جهت اطلاع مردم مصر از اوضاع و احوال پس از رحلت رسول اکرم، شمهای از اختلافات مردم در جانشینی پیغمبر و بیعتشان را با دیگری بجای او درحالی که فکر نمیکرد مردم در جانشینی پیغمبر و بیعتشان را با دیگری بجای او در حالی که فکر نمیکرد مردم کسی غیر از او را انتخاب کنند، میگوید:
«من ابتداً از بیعت خودداری کردم، تا اینکه ارتدادِ جماعتی را از اسلام و کوششان را علیه دین مشاهده کردم در این هنگام برای حفظ اسلام با خلیفه همراهی کردم تا خطر از اسلام مرتفع گردید.»
در این سخن اشاره میکند که اختلاف مردم دربارة خلافت، کار نادرستی بود و حق خاندان پیغمبر را از میان بردند و طبعاً برای احقاق حق خود باید مقاومت میکردم، اما حفظ اسلام برای من مهمتر از خلافت بود. علی(ع) در جاهای دیگر هم به مسئلة سکوت از حق خود به لحاظ پرهیز از تفرقه و بهخاطر حفظ اسلام پرداخته است: ابن ابی الحدید در شرح خطبه 119 از عبدا بن جناده نقل میکند که علی(ع) در روزهای اول خلافتش در مسجد مدینه طی خطبهای از انحراف امت پس از رحلت رسول اکرم، و غصب کردن حق خاندان پیغمبر فرمود:
«بخدا قسم اگر از تفرقه مسلمانان و برگشت کفر و نابود شدن دین اسلام نمیترسیدم، هر آینه رفتار ما با آنان بجز آن بود که انجام دادیم.»(38)
همچنین ابن ابی الحدید از کلبی نقل میکند که علی(ع) پیش از حرکت به بصره، فرمود:
«قریش پس از رسول خدا حق ما را از ما گرفت و به خود اختصاص داد. پس من دیدم صبر بر این امر، از تفرقة کلمة مسلمین، و ریختن خونهایشان، بهتر است در حالی که مردم همه مسلماناند و دین همچون مشکی متلاطم است که کمترین سستی، آن را نابود و کوچکترین فردی آن را وارونه میکند.»(39)
ابن ابی الحدید در ذیل خطبه 65 نقل میکند که یکی از فرزندان ابولهب اشعاری در فضیلت علی(ع) و ذم مخالفانش و در اثبات حق علی(ع) سرود، علی(ع) فرمود: «بقای دین (اسلام) از هر چیز دیگری نزد ما محبوبتر است.»(40)
در بحث از فتنه نیز گفتیم که پس از بیعت مردم با ابوبکر، عباس و ابوسفیان آمدند با علی(ع) بیعت کنند وی آنان را از فتنهگری و ایجاد تفرقه منع فرمود.(41
1. «لقد علمتم أنی أحق الناس بها من غیری، و وا لأسلمن ما سلمت امور المسلمین، و لم یکن فیها جور ألا علی خاصةً، التماساً جز ذلک و فضله، و زهداً فیما تنا فستموه من زخرفه و زبرجه؛(36) قطعاً شما خود میدانید که من از دیگران شایستهتر و احق به خلافت هستم، ولی به خدا سوگند من تسلیم هستم و مخالفتی ندارم، مادامی که امور مسلمانان روبراه باشد و تنها به من ستم شود. و در این کار أجر و فضل خدا و هم پرهیز از آنچه از زر و زیور دنیا در آن اختلاف دارید را مسئلت دارم.»
این سخن را علی(ع) در شورای شش نفره منتخب از جانب خلیفه دوم ایراد فرمود هنگامی که دید میخواهند با عثمان بیعت کنند و او را به خلافت برگزینند. علی(ع) با تأکید بر حق خود و اینکه با انتخاب دیگری بجای وی به حق او تعدی و ستم نموده و دربارهاش جفا و جور رواداشتهاند، اما اگر با این وصف وحدت و مصالح جامعة اسلامی محفوظ باشد او با این بیعت موافق است. و از حق غصب شدة خود در راه مصالح عمومی سکوت میکند.
2. «فأمسکت یدی حتی رأیت راجعةالناس قد رجعت عن الأسلام یدعوت اًلی محق دین محمد صلیا علیه و آله و سلم فخشیت أن لم أنصر الأسلام و أهله أن أری فیه ثَلماً او هدماتکون المصیبة به علی أعظم من فوت ولایتکم... فنهضت فی تلک الأحداث حتی زاح الباطل و زهق و اطمأنالدین و تَنَهنَهَ؛(37) من دست خود را (از بیعت با ابوبکر) نگه داشتم تا اینکه مشاهده کردم مردمی را که از اسلام برگشتند و به نابودی دین محمد دعوت میکنند، پس ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، رخنه و یا خرابی در بنای اسلام ببینم که مصیبت آن برای من عظیمتر است از اینکه حکومت و ولایت شما را از دست بدهم، پس در آن حوادث ناگوار قیام کردم تا اینکه باطل، از میان رفت و دین اسلام ثبات و قوام یافت.»
این عبارت بخشی از نامهای است که علی(ع) برای اهالی مصر همراه مالک اشتر فرستاد. البته این نامه کوتاه است و غیر از فرمان طولانی آن حضرت برای مالک اشتر است. در آغاز این نامه، علی(ع) جهت اطلاع مردم مصر از اوضاع و احوال پس از رحلت رسول اکرم، شمهای از اختلافات مردم در جانشینی پیغمبر و بیعتشان را با دیگری بجای او درحالی که فکر نمیکرد مردم در جانشینی پیغمبر و بیعتشان را با دیگری بجای او در حالی که فکر نمیکرد مردم کسی غیر از او را انتخاب کنند، میگوید:
«من ابتداً از بیعت خودداری کردم، تا اینکه ارتدادِ جماعتی را از اسلام و کوششان را علیه دین مشاهده کردم در این هنگام برای حفظ اسلام با خلیفه همراهی کردم تا خطر از اسلام مرتفع گردید.»
در این سخن اشاره میکند که اختلاف مردم دربارة خلافت، کار نادرستی بود و حق خاندان پیغمبر را از میان بردند و طبعاً برای احقاق حق خود باید مقاومت میکردم، اما حفظ اسلام برای من مهمتر از خلافت بود. علی(ع) در جاهای دیگر هم به مسئلة سکوت از حق خود به لحاظ پرهیز از تفرقه و بهخاطر حفظ اسلام پرداخته است: ابن ابی الحدید در شرح خطبه 119 از عبدا بن جناده نقل میکند که علی(ع) در روزهای اول خلافتش در مسجد مدینه طی خطبهای از انحراف امت پس از رحلت رسول اکرم، و غصب کردن حق خاندان پیغمبر فرمود:
«بخدا قسم اگر از تفرقه مسلمانان و برگشت کفر و نابود شدن دین اسلام نمیترسیدم، هر آینه رفتار ما با آنان بجز آن بود که انجام دادیم.»(38)
همچنین ابن ابی الحدید از کلبی نقل میکند که علی(ع) پیش از حرکت به بصره، فرمود:
«قریش پس از رسول خدا حق ما را از ما گرفت و به خود اختصاص داد. پس من دیدم صبر بر این امر، از تفرقة کلمة مسلمین، و ریختن خونهایشان، بهتر است در حالی که مردم همه مسلماناند و دین همچون مشکی متلاطم است که کمترین سستی، آن را نابود و کوچکترین فردی آن را وارونه میکند.»(39)
ابن ابی الحدید در ذیل خطبه 65 نقل میکند که یکی از فرزندان ابولهب اشعاری در فضیلت علی(ع) و ذم مخالفانش و در اثبات حق علی(ع) سرود، علی(ع) فرمود: «بقای دین (اسلام) از هر چیز دیگری نزد ما محبوبتر است.»(40)
در بحث از فتنه نیز گفتیم که پس از بیعت مردم با ابوبکر، عباس و ابوسفیان آمدند با علی(ع) بیعت کنند وی آنان را از فتنهگری و ایجاد تفرقه منع فرمود.(41
مطلب ادامه دارد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۵۱ ق.ظ توسط شاکر
|