امام علی (ع) و وحدت اسلامی قسمت اول
مقدمه
1. مقصود از وحدت اسلامی، وحدت امت اسلام است که خداوند فرمود: «ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون»(1) (انبیأ / 92) همانا این امت شما امت واحده است. پس اساس این وحدت را قرآن نهاده است. قرآن بارها مسلمانان را بهعنوان یک امت مخاطب ساخته است مانند «کنتم خیر امة اخرجت للناس...» (آلعمران / 11) «و کذلک جعلناکم امةً وسطاً» (بقره/ 143).
رسول اکرم(ص)، بهطور رسمی پس از هجرت، در قرارداد و عهدی بین مهاجرین و انصار، وحدت امت اسلام را اعلان فرمود: «انهم امةٌ واحدةٌ من دون الناس»(2): مسلمانان جدای از بقیة مردم، یک امت هستند. این اعلان رسمی که همزمان با هجرت رسول اکرم(ص) و تأسیس حکومت اسلامی، صورت گرفته علاوهبر مفهوم وحدت دین و عقیده، وحدت سیاسی و اجتماعی آنان را نیز دربر دارد.
مسلمانان، موظف هستند با اختلافات قومی و زبانی و احیاناً اختلاف رأی در فروع فقهی و در روشهای عملی و یا در فهم کتاب و سنت و گرایشهای سیاسی، این وحدت را حفظ کنند و هیچگاه این قبیل اختلافات که وجود امری طبیعی است آنان را فرقه فرقه نکند و به درگیری و جنگ با یکدیگر وادار ننماید. لهذا در آیاتی که مسلمانان را به وحدت دعوت و از اختلاف باز میدارد، جملة «و لا تفرقوا» قید گردیده است مانند «واعتصموا بحبل ا جمیعاً و لا تفرقوا» (آلعمران/ 103) به ریسمان الهی چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید. «و أن اقیموا الدین و لا تتفرقوا» (نسأ/ 163) دین را بپای دارید و متفرق نشوید. «و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا» (آلعمران/ 105) مانند کسانی که به تفرقه گرائیدند و با هم اختلاف کردند نباشید.
2. سخن گفتن از وحدت، همواره توأم با یاد کردن از اختلاف است، قرآن نیز غالباً در آیات بسیار، این دو مفهوم یعنی وحدت و اختلاف را با هم آورده است مانند: همان آیة آل عمران که تقریباً همة داعیان و منادیان وحدت و مصلحان جهان اسلام، آن را شعار خود قرار داده و میدهند: «واعتصموا بحبل ا جمیعاً و لاتفرقوا واذکروا نعمت ا علیکم اذ کنتم أعدأ فألف بین قلوبهم فأصبحتم بنعمته اًخواناً....»
علت تقارن و تلازم وحدت و اختلاف در کتاب و سنت، و در سخنان مولی علی(ع)، آن است که اگر اختلاف نباشد نیاز به سفارش به وحدت نیست. همواره توحید به وحدت، جهت پرهیز از اختلاف و تفرقة موجود یا متوقع است. و به عبارت دیگر مراد از آن، رفع اختلاف موجود و یا جلوگیری و دفع اختلافی است که خطر بروز آن احساس میشود.
3. هنگام خلافت علی(ع)، زمینة اختلافات، تشدید گردیده بود و پس از آن در دوران خلافت وی بر اثر جنگها و حوادث ناخواسته، شدت بیشتری پیدا کرد و به همین خاطر، مبارزه با اختلاف و دعوت به وحدت، در رأس برنامههای آن حضرت قرار داشت. اختلافات و عداوتهای قبیلهای که در تاریخ عرب ثبت گردیده، قرآن مکرراً به آنها اشاره و از آنها منع کرده است و بسیاری از آنها به اختلاف قومی و قبیلهای برمیگردد، در سورههای آل عمران (103 - 105)، انفال (43)، حجرات (بیشتر آیات آن) آمده است. البته آیات بیشتری هم از قرآن در زمینة اختلافات دینی و عقیدتی است که علی(ع) در آنباره هم سخن گفته است. این اختلافات هر چند بطور موقت، با آمدن اسلام فروکش کرد، اما رسوبات آنها باقی بود و در تحولات و حوادث مهم در طول تاریخ اسلام نقش داشت. اختلاف عربی قحطانی و عدنانی، اختلاف انصار و مهاجر که پس از اسلام پیدا شد، اختلاف خاندان هاشم و بنیامیه، اختلافات قبائل دیگر با هم، در هنگام خلافت علی(ع) بروز کرد پیش از آن هم در روی کار آمدن خلفای پیش از علی(ع) تأثیر داشت که شواهد آن در تاریخ به چشم میخورد، علی(ع) وارث این رقابتهای قبیلهای و دستهبندیهای سیاسی بود که گاهی چنان اوج میگرفت که علی(ع) میفرمود:
«ألا و ان بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث ا نبیه صلی اله علیه و آله؛(3) آگاه باشید که همانا بلای (اختلاف شما) مانند روزی که خداوند پیغمبر خود را مبعوث کرد برگشته است.»
حال، علاوهبر همة اختلافات گذشته پیش از روی کار آمدن علی(ع) حادثة قیام مردم علیه عثمان پیش آمد که از آن به «الفتنه الکبری» نام بردهاند فتنهای که مردم را به جان هم انداخت و معاویه حداکثر استفاده را از آن برد و علی(ع) را متهم میکرد که او محرک قتل خلیفه است. این شبهه و فتنه آنقدر بزرگ و گسترده بود که نهتنها توده مردم که خواص را هم فراگرفت و شخصیتهایی از صحابه به خاطر آن از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. بخشی از نامهها و خطبههای علی(ع) در رفع این شبهه و در دفاع از خودش میباشد که نهتنها دخالت در وقوع این حادثه نداشته بلکه تا توانسته است از جان خلیفه دفاع کرده است گاهی میفرمود:
«ا لقد دفعت عنه حتی خشیت أن أکون آثما؛(4) بخدا قسم تا آن حد، از عثمان دفاع کردم که خوف آن را دارم که مرتکب گناه شده باشم.»
بنابراین، علی(ع) در یک چنین جو نا آرام و متلاطمی به خلافت رسید و هرچه در برابر خود میدید اختلاف، دستهبندی، دو روئی، نفاق و توطئه بود. بنابراین حق داشت که تا این حد دربارة اختلاف و وحدت امت سخن بگوید. کما اینکه درباره فتنه نیز بسیار سخن گفته است(5) گویا نخستین گفتار وی دربارة فتنه سخنی است که در پاسخ عباس و ابوسفیان بر زبان جاری ساخته است. بنا بهنقل سید رضی در نهجالبلاغه(6) هنگامی که رسول خدا از دنیا رفت عباس و ابوسفیان بن حرب به او پیشنهاد کردند که با او بیعت کنند، و این پس از آن بود که بیعت با ابوبکر در سقیفه انجام گرفته بود. فرمود:
«أیها الناس شَقوا امواج الفتن النجاة و عرجوا عن طریق المنافرة...؛ مردم، موجهای فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید و از راه تک روی و اختلاف دوری گزینید.»
البته درباره عباس عموی پیغمبر و علی(ع)، احتمال فتنه نمیرود. او پیش از بیعت مردم با ابوبکر هم به آن حضرت پیشنهاد بیعت کرد و گفت مردم خواهند گفت عموی پیغمبر با پسر عمویش بیعت کرده است و با تو بیعت میکردند اما احتمال فتنهگری ابوسفیان قوی است. در نقل دیگری آمده که پس از بیعت مردم با ابوبکر ابوسفیان نزد علی(ع) آمد و گفت: میخواهم با تو بیعت کنم و من قادرم بین دو کوه مدینه را به حمایت تو پر از لشکر کنم!! علی(ع) به او فرمود: تو هنوز به نفاق خود باقی هستی!! این قبیل قطعههای تاریخی بسیار پر معنی است و اوضاع و احوال جامعه اسلامی را هنگام رحلت رسول اکرم نشان میدهد.
باری، شاید علی(ع) نخواسته بود صریحا به عباس و ابوسفیان بگوید: شما نفاق به خرج میدهید، لهذا مخاطب خود را مردم قرار داده است.
مسلماً فتنه، مهمترین عامل اختلاف است، به همین جهت علی(ع) ضمن نکوهش مکرر از فتنه ماهیت و اثر و منشأ آن را هم بارها بیان کرده است از این قبیل:
1. انما بدء وقوع الفتن أهوأ تُتبع و احکام تُبتدع...(7)
2. ان الفتن اذا أقبلت شَبهت، و اذا أدبرت نَبهَت...(8)
3. فتن کقطع اللیل المُظِلم، لا تقوم لها قائمة، و لا تردلها رایة...(9)
4. تمام خطبه 151.(10)
5. بخش مهمی از خطبة 15...(11)
با این مقدمه اینک دیدگاه علی(ع) در وحدت اسلامی در دو بخش قابل بحث است:
یکی سخنان آن حضرت که عمدتاً در «نهجالبلاغه» آمده و بیشتر در دوران خلافت از او سرزده است، و دیگری روش عملی وی که از هنگام رحلت رسول اکرم آغاز میشود و تا هنگام خلافت و شهادت او ادامه داشته و از نهجالبلاغه و تاریخ سیاسی آن دوران بهدست میآید.
امام علی(ع) از وحدت میگوید
گفتار علی(ع) راجع به وحدت را باید به چند دسته تقسیم کرد:
اول - توصیف وی از نقش رسول اکرم(ص) در ایجاد وحدت و اخوت بین مؤمنین و توصیف اختلافات شوم قومی و قبیلهای دوران جاهلیت، که از شیوة قرآن دربارة وحدت و اختلاف تبعیت فرموده است:
1. قد صُرفت نحو أفئدة الابرار، و ثُنت الیه أزمة الأبصار، دَفن به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخواناً، و فرق به أقراناً، أعزبه الذلة، و أذل به العزة...(12) یعنی دلهای نیکوکاران شیفتة او گشت، نگاه چشمها به او دوخته شد، خداوند بهوسیلة او کینههای دیرینه را دفن کرد، شعلههای فروزان دشمنی و عداوت را خاموش نمود، دلها را با هم الفت داد، و مردم را با هم برادر ساخت، و دوستان (در کفر و جهالت) را از هم جدا کرد، ذلتها را به عزت و عزتها را به ذلت، تبدیل کرد.
2. ... فلم ا به اصَدع، وَرَتق به الفتق، و ألف به الشَمل بین ذوی الأرحام بعد العداوة الواغرة فیالصدور، و الضغائن القادحة فیالقلوب.(13) خداوند بهوسیله پیغمبر جدائیها را وصل، و فاصلهها را پیوسته کرد، میان خویشان ألفت داد و یگانگی برقرار ساخت پس از آنکه دشمنی ریشهدار در سینهها و کینههای برافروخته در دلها جای داشت.
در این عبارات نیز علی(ع) بر الفت دلها و آشتی بین خویشان و رفع کینهها و تبدیل دشمنیها به دوستیها به برکت بعثت رسول اکرم(ص) تاکید میکند.
3. و أهل الارض یومئذ مللٌ متفرقةُ و أهوأ منتشرة، و طرق متشتة بین مشبهِ بخلقه، او مُلحدٍ فی اسمه، او مشیر الی غیره، فهدا هم به من الضلالة و أنقذهم سبحانه من الجهالة.(14) مردم روی زمین هنگام بعثت رسول اکرم، دارای ادیان گوناگون، و گرایشهای پریشان، و دستههای متفرق بودند، دستهای خدا را به مخلوقاتش تشبیه مینمودند یا خدا را انکار میکردند، یا به خدایان دیگری جز او توجه داشتند، پس خداوند به برکت پیغمبر، آنها را از اختلاف و ضلالت رهانید، و از جهالت نجات داد.
گویا امام، اوضاع و احوال مسلمانان و گرایشهایشان را به دنیا، و مظاهر آن، و سرگرم شدن مردم را به مسائل اختلاف برانگیز و دستهبندیهای سیاسی و مذهبی که ناشی از حوادث پیش از او بود خطری جدی برای اسلام و مسلمین میدانست، و راه رفع و دفع این خطر با بازگشت به عصر رسول اکرم و بهخاطر آوردن برکات وجود آن حضرت، با مقایسه اوضاع قبل و بعد از بعثت میدانست، که میرفت تا از خاطرها محو گردد، و نسلهای پس از آن دوران که شاهد و ناظر آن تحولات زودگذر نبودهاند، از برکات بعثت محروم شوند، و بکلی از آنها فاصله گیرند. بخصوص که دستهای پنهانی از منافقان قدیمی و یا نوپیدا در صدد بودند جوانها را از گذشته اسلام دور نگه دارند.
ما اینک همین مشکل را راجع به نسلهای پس از انقلاب داریم و خطر بیگانگی و جدائی این نسلها را از جاذبههای دوران انقلاب، احساس میکنیم. بخشی از این ناآگاهی نسل جدید، طبیعی است، اما بخش دیگر عمدی است و دشمنان انقلاب و اسلام با توطئه و نیرنگهای گوناگون، جداً در صدد جدا کردن این نسل از انقلاب هستند و میخواهند جوانان، چیزی از جاذبهها و آثار انقلاب ندانند و بهجای آن به جاذبههای غربی جلب شوند.
ما اینک خوب میفهمیم که علی(ع) چه خطر بزرگی را برای آیندة اسلام، احساس یا پیشبینی میکرده و چاره را منحصر به آگاهی دادن به نسل جوان، و نیز یادآوری به نسل دوران رسول اکرم که هنوز باقی اما در شرف انقراض بودند و دنیاپرستی و چالشهای سیاسی و دستهبندیها آنان را از گذشتة اسلام بازداشته بود، میدید.
عوامل اخلاقی «وحدت و اختلاف»
1. قلوب الرجال وحشیة فمن تألفها أقبلت علیه؛(15) دلهای مردم طبعاً بیگانه و وحشی است، هر کس با آنها الفت پیدا کند به او روی میآورند.
در این سخن امام، به یکی از نقاط ضعف مردم در راه معاشرت و دستیابی اشاره میکند: در حالی که شاید به تصور ما عاجزترین مردم کسی است که از لحاظ ناتوانی جسمی، یا اقتصادی یا فرهنگی و مانند آنها عاجز است، امام، کسی را که در دوستیابی و مردمداری ناتوان باشد و بالاتر از آن، انسان ناتوان در حفظ دوستان و ادامة دوستی با آنان را عاجزترین مردم میداند.
2. «خالطوا الناس مخالطةً اِن متم معها بکوا علیکم، و اِن عِشتم حَنوا الیکم؛(16) با مردم بگونهای آمیزش کنید که اگر مردید بر شما بگریند، و اگر ماندید، قلباً به شما بگروند.»
شکی نیست که حسن معاشرت با مردم، تا حدی که در حیات و ممات دلشان با انسان پیوند داشته باشد پیوندی مستحکم و عاطفهانگیز، و سنگ بنای جامعة سالم و متعهد و امت واحدة اسلامی است.
3. «الغریب من لم یکن له حبیب؛(17) غریب کسی است که دوستی ندارد.»
4. «فقد الأحبة غربة؛(18) از دست دادن دوستان یک نوع غربت و تنهائی است.»
5. «المودة قرابةٌ مستفادةٌ؛(19) دوستی با مردم یک نوع خویشاوند گزینی است.»
6. «التودد نصف العقل؛(20) دوستی با مردم نیمی از عقل است.»
7. «لا تتحذن عدوَّ صدیق صدیقاً فتعادی صدیق؛(21) دشمن دوست خود را به دوستی خود اتخاذ نکن که بدین وسیله با دوست خود دشمنی کردهای.»
8. «و من أطاع الواشی ضیع الصدیق؛(22) هرکس از سخن چین پیروی کند دوست خود را از دست میدهد.»
9. «أیها الناس، من عرف من أخیه وثیقة دین و سوأ طریق، فلا یسمعن فیه أقاویل الرجال؛(23) ای مردم هر کس از برادر دینی خود ایمان محکم و راه استوار نشان دارد به عیبجوئی مردم دربارهاش گوش ندهد.»
این ده سخن از علی(ع) است دربارة آئین دوستیابی و دوستداری که به پیوند مستحکم میان افراد جامعه میانجامد. سخنان آن حضرت در اینباره فراوان است و حاکی از روح سرشار او از محبت و صداقت و از علاقة شدید او به ایجاد وحدت و اخوت میان مسلمانان است. بیشتر اینگونه از سخنان مودتآمیز آن حضرت، در کتاب «المعجم الموضوعی لنهج البلاغة»(24) تحت عنوان «الصداقة و الاصدقأ» گرد آمده است.
دعوت به وحدت و پرهیز از اختلاف
1. «الخلاف یهدم الرأی ؛(25) اختلاف، رأی صحیح را ویران میسازد.»
انسان در حالت آرامش میتواند نظر درست اختیار نماید، اما در جوی پر از برخورد، از جادة صواب، منحرف میگردد.
2. «ما اختلف دعوتان الا کانت احداهما ضلالة؛(26) هیچگاه دو دعوت و دو نظریه در قبال هم قرار نمیگیرند مگر اینکه یکی از آن دو ضلالت و باطل است.»
این جمله حکیمانه اشاره به این است که حق و باطل با هم جمع نمیشوند و همواره حق در برابر باطل است و تبلیغات، دعوتها و احزاب هم همینطور هستند از بین آنها، یکی حق و بقیه باطل و ضلالتاند.
3. «قال له بعض الیهود: ما دفنتم نبیکم حتی اختلفتم فیه! فقال(ع) له: انما اختلفنا عنه لا فیه، و لکنکم ما جَفت ارجلکم من البحر حتی قلتم لنبیکم: اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة، فقال انکم قوم تجهلون؛(27) کسی از قوم یهود به آن حضرت (در مقام شماتت مسلمانها بر اختلافشان) گفت: هنوز پیغمبرتان را به خاک نسپرده بودید (و به اصطلاح هنوز آب غسلش خشک نشده بود) که دربارة او اختلاف کردید!! امام به او فرمود: ما تنها در آنچه از او شنیدهایم اختلاف کردیم، نه دربارة خود او. اما شما هنوز پاهاتان از آب دریا (که از آن عبور کردید) خشک نشده بود که به پیغمبرتان گفتید: خدائی برای ما قرار بده، همانطور این بتپرستان خدایانی دارند. آنگاه فرمود شما مردمی نادان هستید.»
با دقت در این گفتگو به چند نکته پی میبریم:
اول) یهودیان در عصر آن حضرت در صدد عیبجویی از مسلمانان بودند، و یکی از عیبهائی که به مسلمانها میگرفتند همانا اختلاف آنها پس از رحلت رسول اکرم(ص) در مسئله مهم و سرنوشت ساز خلافت و امامت بود. این خود قابل بررسی است که یهودیان در آن هنگام، در امور مسلمانها دقت و اظهار نظر و عیبجوئی، و چه بسا عملا دخالت میکردند و دست کم، در صدد بودند میان مسلمانها اختلاف بیندازند و یا اختلاف آنها را بزرگ جلوه دهند، و این امر، برندهترین حربة آنان علیه اسلام و جامعه اسلامی بود.
دوم) یهودیان تا آن اندازه از آزادی برخوردار بودند که با خلیفة مسلمانها تماس بگیرند و با لحنی شماتتآمیز، با او سخن بگویند و علی(ع) چنین اجازهای را به آنان میداد.
سوم) امام به نیرنگ آنان که میخواهند میان مسلمانان اختلاف اندازند پی برد و به سخن مغالطهآمیز یهودی پاسخ فرمود، یهودی میخواست وانمود کند که مسلمانها تا آن حد سُست عقیده و ناآگاه بودند که به مجرد درگذشت پیغمبرشان دربارة او اختلاف کردند، امام، اولاً، از روی مغالطة یهودی، پرده برداشت که ما دربارة پیغمبرمان اختلاف نکردیم، او در نظر همه مسلمانها پیغمبر بود، کسی در پیغمبری او شک نکرد، بلکه اختلاف مسلمانها در گفتار پیغمبر راجع به جانشین او بود که اکثریت، راه انتخاب را برگزیدند و امام و هواخواهانش بر نص تأکید داشتند. ثانیاً، به جواب نقضی و مقابله به مثل پرداخت که با آن همه تاکید موسی و هارون بر یکتاپرستی، شما هنوز از دریا به خشکی قدم نه نهاده بودید، همینکه چشمتان به بتپرستان افتاد به پیغمبرتان گفتید: برای ما بتی مانند بتهای آنان قرار بده تا آن بت را بپرستیم!! یعنی شما در اصل دین که توحید پروردگار است، آن هم در حیات پیغمبرتان و نه پس از مرگش، دستخوش ضلالت و انحراف شدید. ثالثاً، پیداست که علی(ع) از اظهار نظر و بزرگ کردن اختلاف مردم درباره امامت او پرهیز دارد و این همان چیزی است که در موضعگیری آن حضرت در برابر خلفا چه در هنگام خلافت آنان و چه پس از آن، در هنگام خلافت خودش که بعداً خواهیم گفت کاملا نمایان است.
چهارم) آیا یهودیان در تحریف و بزرگ کردن داستانهای مربوط به خلافت و در نشر شایعات ضد و نقیض دربارة حوادث دوران خلافت خلفای پیش از علی(ع) بخصوص در تشدید شایعات، مربوط به اختلاف و جبههبندی میان صحابه و از جمله علی(ع) با خلفا و نیز در پخش اخبار دوران خلافت عثمان که به قتل او منتهی گردید، و نیز کوشش در نشر روایات جعلی در مورد تحریف قرآن، و در اختلاف احادیث، و در سیر حوادث تاریخ سیاسی اسلام، و مسائلی از این قبیل، دخالت نداشتهاند؟
پنجم) و علیکم بالتواصل و التباذل و ایاکم و التدابر و التقاطع. (نامه 47): بر شما باد به وصل کردن و همبستگی با هم و بذل و بخشش به هم و بپرهیزید از پشت کردن به هم و قطع رابطه با یکدیگر. این جمله در وصیت آن حضرت به فرزندانش امام حسن و امام حسین(ع) آمده است.
ششم) و أیاکم و التلون فی دین ا، فأن جماعة فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فُرقةٌ فیما تحبون من الباطل...(28).
مبادا در دین خدا تردید و تلون و اختلاف از خود نشان دهید، که همانا اجتماع و همبستگی در آنچه از حق مورد کراهت شما است، از تفرقه در آنچه از باطل مورد محبت شما است بهتر است.
هفتم) واجعلوا اللسان واحداً...(29): سخنانتان را یکی قرار دهید و وحدت کلمه داشته باشید در این خطبه علی(ع) از اختلاف و وحدت بسیار سخن گفته از جمله دربارة حفظ زبان و وحدت گفتار.
هشتم) و الظاهر أن دیننا واحدٌ و نبینا واحدٌ و دعوتنا فی الاسلام واحدةً... (نامه 58): بدیهی است که پروردگار ما یکی است و پیغمبر ما یکی است و دعوت ما در اسلام یکی است.
این جمله را علی(ع) در نامهای برای مردم جهان اسلام، نوشته و در آن از سرپیچی مردم شام شکایت کرده است که ما و آنها دارای یک دین و یک پیغمبر و یک رسالت و دعوت هستیم. پس از آن، در توضیح این جمله فرموده است:
«ما چیزی بیش از شامیان دربارة ایمان به خدا و تصدیق رسولش نداریم، آنها نیز در این خصوص فزونی بر ما ندارند. ما و آنها در همة امور شریک و متحد هستیم، مگر در مورد قتل عثمان که ما از آن بری هستیم، و آنان در حمایت از عثمان کوتاهی کردند...»
علی(ع) بارها در پرهیز از اختلاف بر وحدت امت در دین و کتاب و پیغمبر و دعوت تاکید فرموده است:
نهم) «... والههم واحدٌ و نبیهم واحد، و کتابهم واحدُ، أفأمر هم ا سبحانه بالاختلاف فأطاعوه أم نهاهم عنه فعصوه؟؛(30) ... در حالی که خدای آنان یکی است، پیغمبرشان یکی است، کتابشان یکی است، آیا خدا آنان را به اختلاف امر کرده و آنان او را اطاعت کردهاند، یا اینکه خداوند آنان را از اختلاف نهی کرده و آنان خدا را نافرمانی کردهاند؟»
این جمله را امام در نکوهش و مذمت قاضیان که در قضاوتها و فتاواهایشان، با هم اختلاف دارند و چون آن داوریهای متناقض را بر امام و خلیفه وقت که آنان را به قضاوت برگزیده، عرضه میکنند همه را صواب میداند و میپذیرد، در حالی که مسلماً یکی از آنها حق است و بقیه ناحق، و خلیفه چطور مهر قبول بر همه آنها میگذارد. بدیهی است مسئله اختلاف فتاوی از سوی مجتهدان و قاضیان، امری است طبیعی و تا امروز در همه مذاهب اسلامی از جمله در بین علمای شیعه شایع است، و نمیتوان جلو این قبیل اختلافات را گرفت، والا نباید در مسائل مبهم و غیر منصوص، اجازة اجتهاد میدادند که دادهاند، و گفتهاند: «للمُصیب أجران و للمخطیء أجرٌ واحدٌ.»
اما آنچه مورد انکار امام است، همان موافقت خلیفه با همة آنها است که این عمل با عقیده برخی از اهل سنت در مسأله کلامی «تصویب» سازگار است. تصویب، یعنی اینکه خداوند در این قبیل مسائل، حکمی ندارد و حکم آنها را به مجتهدین واگذار کرده، بنابراین هر فتاوایی از آنان، خود حکم ا است و در این قبیل مسائل مانعی ندارد که چند حکم وجود داشته باشد. تصویب به اتفاق علمای امامیه باطل است و همچنین نزد برخی از مذاهب دیگر.
دهم) «و ألزموا السواد الأعظم، فان یدا مع الجماعة، فان یدا مع الجماعة، و ایاکم والفرقة؛(31) همواره با سیاهی و انبوه مردم مسلمان ملازم باشید که همانا دست خدا با جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید.»
در این سخن و جملههای پیش از آن، امام مردم را از تندروی دربارة خود و اینکه بر خلاف نظر عمومی، مقام و منزلتی برای او قایل شوند، جز آنچه مردم میپندارند به شدت منع فرموده است.
پیش از آن فرموده: سیهل فی صنفان... : دو صنف از مردم درباره من هلاک خواهند شد: دوستی که بنا حق فضیلتی برای من قائل باشد، و دشمنی که بنا حق فضیلتی را از من انکار نماید...
بهنظر میرسد در زمان آن حضرت غالیان چیزهائی از فضایل درباره او میگفتند کما اینکه خوارج، و دشمنان او ابتدائیترین فضائل او را انکار میکردند، و علی(ع) به هر دو هشیار میداده است این احتمال هم هست که برخی از شیعیان خاص، اسرار را فاش میکردند که علی(ع) از ابراز آنها ناراضی بود و در هر حال، علی(ع) مایل نبود بهخاطر او مسلمانها فرقه فرقه شوند، اما متأسفانه شدند و عدهای از دوستان کم ظرفیت در آن هنگام و در طول تاریخ تا کنون بر این تفرقه اصرار دارند، در حالی که بزرگان دین، از جمله چند عالم معروف در عصر ما از قبیل: آیةا بروجردی، آیةا کاشف الغطأ، آیةاسید محسن جبلعاملی، آیةا سیدشرفالدین، و مانند آنان، در موضعگیریهای سیاسی و اجتماعی و علمی خود، بر وحدت صفوف مسلمین تأکید داشتند که شرح آن نیاز به چند کتاب دارد و در آثاری از سوی «مجمع جهانی تقریب» انتشار یافته است.
یازدهم) «فاجتمع القوم علی الفُرقة و افترقوا علی الجماعة؛(32) مردم بر تفرقه، اجتماع کردند و در وحدت و اجتماع، متفرق شدند.»
این جملة علی(ع) انسان را به یاد نابغة اسلام سیدجمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی میاندازد که میگفت: «المسلمون اتفقوا علی ان لا یتفقوا؛ مسلمانان اتفاق کردهاند که متفق نشوند.» و این بهترین تعبیر است از اختلاف و تفرقة مسلمانان که از زمان علی(ع) تا کنون مصداق داشته و دارد.
دوازدهم) «فیا عجباً عجباً، و ا یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلأ القوم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم...؛(33) ای عجب و چه عجبی، که دل را میمیراند و انبوه غم را به دل راه میدهد، از اجتماع و هماهنگی این قوم (اهل شام) بر باطل خودشان و از پراکندگی شما از حق خودتان.»
این سخن را علی(ع) در خطبة جهادیه که با جملة: «فان الجهاد باب من أبواب الجنة» آغاز میشود بر زبان آورده است. این خطبه را به نوشتة سیدرضی علی(ع) در هنگامی ایراد فرمود که خبر دستبرد لشکر معاویه بر شهر انبار، به اطلاع آن حضرت رسید کلمات علی(ع) در این خطبه حاکی از نهایت حزن و اندوه اوست از دو امر یکی از این حادثة ناگوار که آنان، زر و زیور از دست و پای زن مسلمان و یک زن از اهل ذمه بیرون آوردهاند، این حادثه تا آن حد در نظر علی(ع) ناگوار است که میفرماید اگر مرد مسلمانی از شدت تأسف بمیرد شایسته تقدیر است و نه ملامت.
مطلب ادامه دارد