دو: نگاهى به حقوق زن در قرآن كريم زن در اسلام از حقوق گسترده اى بهره مند است كه فقيهان در كتابهاى خود در ابواب ويژه اى از آنها بحث كرده اند و ما دراينجا حتى نمى توانيم به اندكى از آنها اشاره كنيم چه رسد به همه آنها, در اينجا پاره اى از آنها را اقتباس مى كنيم. قرآن كريم در زمانى نازل شد كه زن از ساده ترين حقوقش حتى حق ارث محروم بود, بلكه چونان اموال به عنوان ميراث به ديگران داده مى شد, در چنين فضاى آكنده از حق كشى, خداوند فرمود: (للرجال نصيب ممّا ترك الوالدان و الأقربون و للنساء نصيب ممّا ترك الوالدان و الأقربون ممّا قلّ منه أو كثر نصيباً مفروضاً) نساء/7 براى فرزندان پسر, سهمى از تركه والدين و خويشان است و براى فرزندان دختر نيز سهمى از تركه والدين وخويشان, چه مال اندك باشد يا بسيار, نصيب هر كس از آن معين گرديده. و بدين سان يوغى كه برگردن زن نهاده و ميان او و ميراثش حايل شده بود در سوره اى با نام زنان ـ يعنى سوره نساء ـ شكسته شد و زن از حيث ميراث, گاهى هم وزن مرد و گاه كمتر از او و گاهى هم بيشتر از او, بر حسب مصالح, ميراث برد. اينكه شهرت دارد كه ميراث زن پيوسته از ميراث مرد كمتر است, نشانى از حقيقت ندارد, بلكه بايد بگوييم سهم و فريضه زن چنان كه واضح است در ميان برابرى و كمترى و بيشترى در نوسان است; بدين گونه كه اگر مورّث, پدر و مادر باشد مرد دو برابر زن ارث مى برد, و اگر مورّث فرزند باشد, پدر و مادر به تساوى ارث مى برند. چنان كه خداوند مى فرمايد: (لكل واحد منهما السّدس) نساء/11 و فرض هر يك از پدر ومادر, يك ششم تركه است. و اگر زنى بميرد و از او شوهر و دخترى بازماند, دختر نيمى از ثروت او ارث مى برد و شوهر يك چهارم از آن, بنابراين در اينجا زن دوبرابر مرد ارث مى برد, چنان كه خداى سبحان مى فرمايد: (فلكم الربع ممّا تركن من بعد وصيّة يوصين بها أو دين) نساء/12 و اگر فرزند باشد ربع خواهد برد, پس از خارج كردن حق وصيت و بدهى كه به دارايى آنها تعلق گرفته است. و ديگر صور فرايضى كه فقها به شرح آنها پرداخته اند. در هر حال اختلاف در سهم ميراث, پيرو ملاكهايى ويژه است كه حاصل جمع آنها دو عنوان نزديك تر بودن و مسئوليت انفاق است, بنابراين نزديك تر, مانع دورتر مى شود (فالأقرب يمنع الأبعد) چنان كه كسى كه بار انفاق را بر دوش مى گيرد از ديگران بيشتر ارث مى برد. از جمله حقوق, آزادى مالى زن است كه غرب تا همين دوران اخير بدان دست نيافته بود, چنان كه خداى سبحان مى فرمايد: (للرجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسألوا الله من فضله إنّ الله كان بكلّ شيئ عليماً) نساء/32 هر كه از مرد و زن از آنچه به دست آورند بهره مند شوند و هر چه مى خواهيد از فضل خدا در خواست كنيد كه خدا به همه چيز دانا است. كدام سخن روشن تر و والاتر از اين تواند بود كه جدا بودن هر يك از مرد و زن را از بابت حقوق و دارايى ها و بهره ورى از آنها اعلان مى دارد. مهر, هديه اى است از طرف مرد به زن و تأثير بسزايى در احياى شخصيت زن و بقاى پيوند زوجيت دارد, بنابراين اگر مردى بر اساس مهريه اى كه گريزى از پرداخت آن نيست ازدواج كند بر او لازم است كه آنچه را كه بخشيده است پرداخت نمايد, خداوند مى فرمايد: (وآتوا النساء صدقاتهنّ نحلة) نساء/4 و مهر زنان را در كمال رضايت به آنها بپردازيد. آرى, اگر زن به طيب نفس, مهر خود را بخشيد مرد مجاز است آن را بگيرد; مانند هر نوع بخششى كه در آن رضايت بخشنده شرط است: (فان طبن لكم عن شىء منه نفساً فكلوه هنيئاً مريئاً) نساء/4 پس اگر چيزى از مهر خود را از روى رضا و خشنودى به شما بخشيدند برخوردار شويد كه شما را حلال خواهد بود. قرآن مردى را كه بر زنش تنگ بگيرد و با او بدرفتارى كند تا از مهرش دست بردارد, محكوم مى نمايد. خداوند مى فرمايد: (لاتعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ما آتيتموهنّ إلاّ أن يأتين بفاحشة مبيّنة و عاشروهنّ بالمعروف) نساء/19 بر آنان سخت گيرى مكنيد كه قسمتى از آنچه مهر آنها كرده ايد به جور بگيريد, مگر آ ن كه عمل زشتى از آنها آشكار شود, و در زندگانى با آنها به انصاف رفتار نماييد. سپس بار ديگر تأكيد مى كند كه اگر مرد به زنش مال زيادى بدهد, ديگر نمى تواند آن را از او پس بگيرد: (و إن أردتم استبدال زوج مكان زوج و آتيتم إحداهنّ قنطاراً فلاتأخذوا منه شيئاً أتأخذونه بهتاناً و إثماً مبيناً) نساء/20 اگر خواستند زنى را رها كنيد و زنى ديگر اختيار نماييد و مال بسيار مهر او كرده ايد نبايد چيزى از مهر از او بازگيريد, آيا با تهمت مهر او را مى گيريد؟ اين گناهى است فاش و زشتى اين كار آشكار است.