زن در قرآن قسمت اول
قال الله العظيم في كتابه :
«ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجراً عظيماً» 1
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان و زنان راست گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن ، مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند ، خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»
در شان نزول آيه مباركه چنين آمده است : هنگامي كه « اسماء بنت عميس » با همسرش جعفربن ابي طالب ـ عليه السلام ـ از مهاجرت حبشه بازگشت ، نزد همسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ رفته پرسيد :
آيا درباره ما چيزي از قرآن نازل نشده است ؟ گفتند : خير.
پس خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده عرض كرد : يا رسول الله آيا زنان در خسران و زيانند ؟ فرمود چرا ؟ گفت : زيرا كه آنان به خوبي ياد نشده اند چنانچه مردان ياد شده اند. پس خداوند بلند مرتبه اين آيه را نازل فرمود و به آنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خداوند از نظر مرتبت و منزلت يكسانند. مهم آن است كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامي واجد فضيلت باشند. (2)
اين آيه مباركه در يك بيان پرمحتوا و جامع ، ده صفت از اوصاف اعتقادي ، اخلاقي و عملي را كه شايسته مردان و زنان است ، بر مي شمرد و در پايان به پاداش عظيم دارندگان اين صفات برجسته اشاره مي نمايد.
در پيشگاه خداوند زنان و مردان در كسب ارزشهاي انساني و خصلتهاي نيكو و دست يابي به قله كمال هيچ گونه تفاوتي با هم ندارند.
زن مي تواند در تمام مراحل سير و سلوك پابه پاي مرد در مسير تزكيه و تعالي حركت كرده ، به حقيقت راه يابد و خود را از جهل و گمراهي برهاند .
بدين معني كه زن يا مرد بودن هيچ دخالتي در انسانيت انسان ندارد. چنانكه در آيه ملاحظه مي شود ، اصول سازنده جامعه از نظر عقيدتي ، سياسي ، اخلاقي و عبادي كه به عنوان ارزش هاي اصلي تكامل انسان آورده شده است ، در مورد زنان و مردان به طور يكسان آمده و هر دو مي توانند با تكيه فكري و عملي بر اين اصول به سوي تكامل و هدف عالي خلقت حركت نمايند و اين استعداد بالقوه در وجود هر دو نهفته است كه اگر تحت شرايط تربيتي قرآن قرار گيرد ، به فعليت رسيده و انسان را به مقام والايي كه شايسته اوست مي رساند و در صورتي كه آدمي غفلت ورزد و قرآن و دستورات ديني را سرلوحه عمل و رفتارش قرار ندهد ، استعداد انسان شدن در او به فعليت نخواهد رسيد و همان كودكي خواهد بود كه تنها از نظر هيكل و اندام رشد كرده اما فكر و انديشه اش هيچ تكاملي نيافته است.
اگر چه حتي به سن پنجاه سالگي هم رسيده باشد.
مطلب ادامه دارد