صبر انبیاء قسمت دوم

       6- نقش حضرت ابراهيم (ع) در نجات يافتن از آتش
       هنگامي كه مي خواستند حضرت ابراهيم (ع) را به جرم شكستن بتها به درون آتش پرتاب كنند وي تنها بود و هيچ كس نبود كه از او حمايت كند ، ولي ايشان دست از اين دين و اعتقاد خويش بر نداشت و تنها وتنها بر خدا توكل كرده و لحظه اي قبل از پرتاب شدن چنين گفت : (( يا الله يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد ولم يكن له كفواً احد نجني من النار برحمتك )) ؛ (( اي خداي يكتا و بي همتا ، اي خداي بي نياز ، اي خدايي كه نزاده و زاده نشده ، و هرگز شبيه و نظير ندارد ، مرا به لطف و رحمتت ، از اين آتش نجات بده )) خداوند هم در پاسخ به توكل وي كه حاصل و نتيجة صبر و استقامتش بود به آتش خطاب كرد۱ : ((  يا نار كوني برداً او سلاما علي ابراهيم )) : (( اي آتش براي ابراهيم (ع) سرد باش و بر ابراهيم سالم و گوارا باش ))  بي شك در اينجا نيز نقش ، صبر و استقامت ايشان به خوبي عيان است زيرا اگر ايشان صبر نمي داشتند هرگز بر خدا توكل نمي كردند و در نتيجه از آتش نجات نمي يافتند .

     نقش صبر حضرت ذي الكفل (ع) در خشمگين نشدن
     يكي از مواردي كه نمايانگر نقش صبر است كنترل خويش در برابر مزاحمتهاي ديگران مي باشد ، انساني كه همواره خويش را به سلاح صبر مجهز نموده باشد  هرگز در مقابل رفتار نادرست ديگران خشمگين نمي شود ، همانگونه كه حضرت ذي الكفل (ع) در برابر مزاحمتهاي ابيض خشمگين نشد . كه داستانش به شرح زير مي باشد :

      ابليس به پيروان خود گفت: (( كيست كه ذي الكفل را خشمگين كند . ))

     يكي از آنها به نام ابيض گفت : (( من مي روم . ))

     ابليس به او گفت : (( برو شايد او را خشمگين كني ))

      حضرت ذي الكفل (ع) شبها به عبادت مي پرداخت و صبح ها نيز از اول وقت به قضاوت در بين مردم مي پرداخت و تنها بعد از ظهر ، اندكي مي خوابيد .

    حضرت ذي الكفل (ع) طبق معمول ، بعد از ظهر به بستر رفت تا بخوابد ، ناگاه ابيض به درخانه او آمد و فرياد زد : (( من مظلوم واقع شده ام به داد من برس ))

    حضرت ذي الكفل (ع) از بستر بر خاست و به در خانة آمد و به او گفت : (( برو آن شخص را كه به تو ظلم كرده به اينجا بياور تا حقت را از او بگيرم . ))

    ابيض گفت : (( او نمي آيد من از اينجا نمي روم تا به حقم برسم ))

    حضرت ذي الكفل (ع) انگشتر خود را به ابيض داد و فرمود : (( نزد آن كس كه به تو ظلم كرده برو ، و با نشان دادن اين انگشتر ، او را به اينجا بياور . ))

    ابيض انگشتر را گرفت و رفت . فرداي آن روز در همان ساعت خواب ، سراسيمه پشت در خانة حضرت ذي الكفل (ع) آمد و فرياد زد : (( من مظلوم واقع شده ام به فريادم برس ، و آن كسي كه به من ظلم كرده به انگشتر تو اعتنا نمي كند و به اينجا نمي آيد .))

    خادم خانة حضرت ذي الكفل (ع) به ابيض گفت : (( واي بر تو ، دست بردار . بگذار تا ذي الكفل اندكي بخوابد ، او ديشب و ديروز نخوابيده است. ))

ابيض گفت: (( من مظلوم هستم تا حق مرا نگيرد نمي گذارم بخوابد . ))

    خادم نزد حضرت ذي الكفل (ع) آمد و ماجرا را گزارش داد ، حضرت ذي الكفل (ع) اين بار نامه اي براي آن شخص كه به ابيض ظلم كرده بود نوشت ، پايين آن نامه را با مهر خود مهر زد ، و به خادم داد كه به ابيض بدهد ، خادم آن نامه را به ابيض داد و ابيض نامه را گرفت و رفت .

     ابيض فرداي آن روز در همان ساعت خواب ، باز به در خانة حضرت ذي الكفل (ع) آمد و فرياد زد : (( من مظلوم واقع شده ام به دادم برس ، آن ظالم به نامة تو اعتنا نكرد )) او همچنان فرياد مي كشيد تا اينكه حضرت ذي الكفل (ع)  خسته و كوفته از بستر برخاست و نزد ابيض آمد و با كمال بردباري دست او را گرفت و گفت : (( نزد آن ظالم برويم ، تا حق تو را بگيرم . ))

     در اين وقت هوا به قدري گرم بود كه اگر قطعه گوشتي را در برابر تابش خورشيد مي نهادند ، پخته مي شد ، چند قدم كه بر داشتند ، ابيض در يافت كه نمي تواند حضرت ذي الكفل (ع) را خشمگين كند ، مأيوس شد و از حضرت ذي الكفل جدا شد و رفت۲ .

     آري! يقيناً اگر نبود صبر و بردباري ايشان در برابر مزاحمتهاي ابيض وي خشمگين مي شد و شيطان ، اين دشمن قسم خورده انسان را به آرزويش مي رساند ، پس در اين جا نقش صبر به خوبي آشكار است

        نقش صبر حضرت شعيب (ع) درهدايت مردم

         حضرت شعيب (ع) يكي از پيامبران بزرگ الهي مي باشد كه مأمور مي شود مردم مدين وايكه را كه علاوه بر بت پرستي به انحرافاتي از قبيل فساد اخلاقي ، خيانت و كلاهبرداري در داد و ستد ، كم فروشي و خيانت در خريد و فروش و …. مبتلا شده بودند به راه راست هدايت كند .

    با توجه به اين مشكلات صبر و بردباري حضرت شعيب (ع) در هدايت آنان بسيار مهم بود . چنانكه ايشان با صبر وحوصله اي توصيف ناپذير آنان را به سوي خدا و عدالت دعوت مي كرد۳ . وي مي گفت : (( اي قوم من! الله را پرستش كنيد كه جز او معبود ديگري براي شما نيست و پيمانه و وزن را كم نكنيد (و دست به كم فروشي نزنيد ). من خير خواه شما هستم و از عذاب روز فراگير بر شما بيمناكم . اي قوم من پيمانه و وزن را با عدالت وفا كنيد و بر اشيا (و اجناس ) مردم عيب نگذاريد و از حق آنان نكاهيد و در زمين فساد نكنيد۴ سرمايه اندكي را كه خداوند براي شما باقي گذارده ، برايتان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد . و من پاسدار شما بر اجبارتان به ايمان نيستم۵ .

       ولي قوم حضرت شعيب (ع) به جاي پذيرش سخنان دلسوزانة وي با كمال بي شرمي به مسخرة وي مي پرداختند و مي گفتند : (( اي شعيب آيا نمازت تو را دستور مي دهد كه ما آنچه را  پدرانمان مي پرستيدند ترك گوييم ؟ و آنچه را مي خواهيم در اموالمان انجام ندهيم ؟ تو مرد بردبار و رشيدي هستي)) ۶

    آنان حتي در پاسخ به هدايتهاي دلسوزانة وي مي گفتند : (( تو كه ما را از پرستش بتها و تقلب و غش در معامله نهي مي كني به خاطر اين است كه خودت اين كارها را انجام دهي تا از اين طريق ثروت هنگفتي به دست آوري )) ، ولي اين پيامبر صبور الهي به وجود همة اهانت ها درنهايت دلسوزي همچنان به امر هدايت آنان ادامه مي داد ، چنانكه فرمود : (( اي قوم من دشمني و مخالفت با من سبب آن نشود كه شما به سرنوشتي كه قوم نوح و يا هود و صالح گرفتار شدند گرفتار شوند.۷))

   خلاصه حضرت شعيب (ع) همچنان به تلاششان ادامه داد تا اينكه سر انجام توانست عده اي را به راه راست هدايت كند ولي قوم وي همواره به آزار و اذيت او و يارانش مي پرداختند تا آنجا كه او و پيروانش را تهديد به بيرون كردن از شهر كردند ، ولي حضرت شعيب (ع) و مؤمنان در برابر تمام آزار ها و اذيتهاي آنها صبر كردند و خداوند هم با فرستادن عذاب آنان را از شر آن قوم فاسد نجات داد۸ .

     آري! اين است نقش صبر و بردباري در مقابل سختي ها ، سخريه ها ، توهينها و هزاران هزار مشكل ديگر ؛ هدايت عده اي و نجات از دست قوم فاسد .

    نقش صبر حضرت موسي (ع)

    حضرت موسي (ع) يكي ديگر از پيامبران الهي مي باشد كه در مسير زندگي خويش بامشكلات و مصائب زيادي روبرو بودند ولي ايشان به دليل اتصاف به فضيلت اخلاقي صبر و بردباري توانستندبهترين عكس العملها و برخوردها را در هنگام مواجعه با مشكلات داشته باشند ، كه به بيان نمونه هايي از آن مي پردازيم:

   1- نقش صبر حضرت موسي (ع) در رفتن به سراغ فرعون حضرت موسي (ع) بعد از مبعوث شدن به پيامبري از طرف خداوند مأمور مي شود كه به سراغ فرعون برود و با قولي نرم ولين او را به سوي حق و حقيقت دعوت كند .

     فرعوني كه از چنان ابهت و عظمتي بر خوردار بود كه هيچ كس جرأت اظهار عقيده اي بر خلاف عقيدة او را نداشت وي مخالفان خود را به طرز فجيعي شكنجه مي داد . ظلم وستم فرعون به اندازه اي بود كه وقتي منجمان به او خبر دادند كه فرزندي از فرزندان بني اسرائيل به دنيا مي آيد و تاج وتخت تورا نابود مي كند دستور داد تا تمام نوزادان پسري كه به دنيا مي آيند را بكشند به طوري كه هفتاد هزار نوزاد كودك به دستور او سر بريده شدند ولي كسي جرأت نداشت نسبت به جنايات او اعتراض كند .

      علاوه بر اين حضرت موسي (ع) يكي از قطبيان را سهواً به قتل رسانده بود و فرعون و فرعونيان براي او مجازات اعدام را در نظر گرفته بودند كه حضرت موسي (ع) براي نجات از حكم اعدام به سوي مدين فرار كرد.

     در چنين اوضاع و شرايطي حضرت موسي (ع) مأمور مي شود كه به سراغ فرعون برود و او را به توحيد و يكتا پرستي دعوت كند ، حضرت موسي (ع) نه تنها فرمان خداوند را مي پذيرد بلكه از خداوند مي خواهد تا برادرش هارون را به عنوان كمك كار همراه او بفرستد كه اين مسئله بيانگر نهايت ، صبر و استقامت ايشان مي باشد زيرا كمتر كسي حاضر مي شود چنين ايثار و از خودگذشتگي اي داشته باشد ۹.

     2- نقش صبر حضرت موسي (ع) هنگام رويارويي با ساحران حضرت موسي (ع) كه براي هدايت فرعون به راه راست معجزاتي از قبيل يد بيضاء و تبديل شدن عصا به اژدها آورده بود متهم به ساحر بودن گرديده لذا فرعون براي شكست او دستور داد تا ساحران مشهور را از نقاط مختلف بسيج كنند .

     ساحران و حضرت موسي (ع) در روز مشخصي در ميدان شهر در مقابل ديدگان مردم حاضر شدند تا مرد پيروز اين صحنه مشخص شود .

     در آن روز ساحران همة مقدمات كار خود را فراهم ساخته بودند؛ يك مشت ريسمان و عصا كه درون آنها گويا مواد شيميايي مخصوص قرار داده شده بود تهيه كردند كه در برابر تابش آفتاب به صورت گازهاي سبكي در مي آمد و آن طنا بهاو عصاهاي تو خالي را به حركت در مي آورد1  صحنه عجيبي بود حضرت موسي (ع) تك و تنها ( فقط برادرش حامي او بود) در برابر انبوه جمعيت ساحران ومردم زيادي كه غالباً طرفدار و پشتيبان آنها بودند قرار گرفت ، ساحران با غرور مخصوصي حضرت موسي (ع) را خطاب قرار داده گفتند :  (( يا تو شروع به كار كن و عصا بيفكن و يا ما آغاز مي كنيم و وسايل خود را مي افكنيم ))۱۰

   حضرت موسي با خونسردي مخصوصي درپاسخ به آنها گفت: (( شما قبلا شروع كنيد ، شما وسايل خود را بيفكنيد))۱۱

    ساحران آنچه در توان داشتند به ميدان آوردند ، مردم با مشاهده سحر ساحران به جنب و جوش افتاده ، فرعون و اطرافيانش تبسم رضايت بخشي بر لب داشتند و برق شادي از چشمانشان مي درخشيد .۱۲

    اكنون نوبت به حضرت موسي (ع) مي رسد وي بدون اينكه احساس ضعف كند عصايش را مي افكند ، عصا به اژدها تبديل مي شود و همه سحر ساحران را مي بلعد ، در اين هنگام ساحران كه به خوبي فرق سحر و غير سحر را مي دانستند به او ايمان آورده و در مقابل خداي سبحان سجده كردند.

    آري اگر حضرت موسي (ع) در مقابل ساحران صبر و استقامت نداشت و صحنه را خالي مي كرد هرگز نمي توانست موجبات ايمان ساحران را فراهم كند ، ساحراني كه براي شكست او جمع شده بودند اكنون در پناه صبر و بردباري او به خدايش ايمان آوردند و اين يكي از مهمترين نقشهاي صبر مي باشد .

 3- نقش صبر حضرت موسي (ع) در زنده شدن هفتاد تن از افراد قومش ، قوم بني اسرائيل بعد از نجات از دست فرعونيان از حضرت موسي (ع) در خواستهاي گوناگوني داشتند كه يكي از اين در خواستها مربوط به رؤيت خدا بود ، حضرت موسي (ع) سعي كرد تا از طريق استدلالهاي منطقي و نصيحت آنان را منصرف كند ولي آنان بر در خواست خويش پافشاري كردند به طوري كه حضرت موسي (ع) زماني كه براي دريافت الواح تورات به كوه طور مي رفت هفتاد نفر از آنان را كه مي خواستند خدا را ببينند همراه خود برد و خواسته هاي آنان را در آنجا بر خدا عرضه داشت ، خداوند هم به خاطر بهانه گيريها و اصرارهاي آنان مبني بر رؤيت خويش ، علاوه بر تجلي بر كوه ، آنان را هلاك كرد ، حضرت موسي (ع) كه با چنين صحنه اي ( هلاكت هفتاد تن از افراد قومش ) روبرو شده بود با تضرع و زاري به درگاه خداوند روي آورد و خداوند هم به خاطر او آنان را زنده گردانيد.۱۳ آري! بي شك اگر حضرت موسي (ع) در اين شرايط صبر نمي كرد و به خداي خويش رجوع نمي كرد و از او در خواست نمي كرد تا آن هفتاد نفر را زنده كند آنان زنده نمي شدند .

      4- نقش صبر حضرت موسي (ع) در برخورد با مسئله گوساله پرستي حضرت موسي (ع) ساليان درازي زحمت كشيد تا بذر توحيد را در قلوب تاريك بني اسرائيل بيفشاند ، هنگامي كه اين بذر بارور شد ، براي تكميل آن به ميقات پروردگار و محل وحي رفت ، اما هنگامي كه باز گشت ديد تمام زحماتش بر باد رفته و اكثريت بني اسرائيل در برابر وسوسه هاي سامري تسليم شده و در برابر گوساله سجده مي كنند! غوغاي بت پرستي و شرك تمام محيط را در بر گرفته ، و نور ايمان و توحيد خاموش شده است در اين شرايط حضرت موسي (ع) نيازمند صبر و حوصله بود تا بتواند بهترين برخورد را با آنان داشته باشد و به اين طريق آنان را متوجة گناه و اشتباه شان كند و آثار بت پرستي را به كلي نابود كند.

        حضرت موسي (ع) بهترين راه را در آن ديد كه خشم دروني خويش را اظهار كند تا آنان به زشتي و قبح عملشان پي ببرند ، لذا حضرت موسي (ع) سخت عصباني شد و به برادرش هارون (ع) پرخاش كرد و حتي سر او را گرفت و به سوي خود كشيد ، الواح را به كناري انداخت ، و در واقع با تمام وجودش فرياد كشيد به گونه اي كه اين فرياد در تمام بني اسرائيل پيچيد ، مردم به يكديگر مي گفتند : (( ببينيد چقدر پرستش گوساله زشت و قبيح بود كه حضرت موسي (ع) حتي با برادرش با خشونت رفتار كرد ))، به اين ترتيب مردم به قبح و زشتي كار خويش پي بردند و توبه كردند .

      آري نحوة برخورد با مردم و نشان دادن عكس العمل مناسب نسبت به خطاهاي آنان نيازمند صبر و بردباري است به گونه اي كه بدون صبر و تحمل نمي توان بهترين شيوة را انتخاب كرد و به نتيجه مثبتي دست يافت.۱۴

       5- نقش صبر حضرت موسي (ع) در دفع عذاب از بني اسرائيل هنگامي كه حضرت موسي (ع) الواح تورات را كه حاوي دستورات ديني بود دريافت كرد و نزد قوم خويش برد و بر آنان عرضه داشت ، با بهانه گيري آنان مواجه شد؛ آنان به بهانة اينكه احكام جديد سخت و طاقت فرسا است حاضر به پذيرش آن نشدند كه در اثر اين سرپيچي و تمردشان خداوند فرشتگان را مأمور كرد تا قطعه عظيمي از كوه طور را بر بالاي سر آنان قرار دهند آنان با مشاهده نشانه هاي عذاب وحشت زده شدند ولي حضرت موسي (ع) با صبر و حوصله راه نجات از عذاب را به آنان نشان داد آنگونه كه فرمود : (( چنانكه پيمان ببنديد و به دستورهاي خدا عمل كنيد و از تمرد و سركشي توبه نماييد ، اين عذاب و كيفر از شما برداشته و بر طرف مي شود و گرنه همه به هلاكت مي رسيد ))آنها نيز سخنان وي را پذيرفتند و توبه كرده نجات يافتند۱۵ . بي شك اگر نبود صبر و استقامت ايشان ، بني اسرائيل از عذاب الهي نجات پيدا نمي كرد.

     6- نقش صبر حضرت موسي (ع) در داستان گاو بني اسرائيل يكي از مواردي كه بيانگر نقش صبر حضرت موسي (ع) بر بهانه گيريهاي قومش مي باشد عكس العمل وي در مقابل درخواستهاي مكرر آنان در مورد خصوصيات گاوي مي باشد كه دستور ذبح آن از سوي خداوند صادر شده بود كه داستانش به شرح زير مي باشد :

    جواني توسط شخصي به قتل رسيده بود و مشخص نبودن قاتل مشكلاتي را براي بني اسرائيل بوجود آورده بود به گونه اي كه ادامه اين وضع ممكن بود موجب فتنه و قتل شود ، به همين دليل بني اسرائيل نزد حضرت موسي (ع) رفتند و از او خواستند تا از خدا بخواهد قاتل آن جوان را معرفي كند .

      حضرت موسي (ع) از خداوند مي خواهد كه مشكل آنان را حل كند ، خداوند براي حل مشكل آنان مي فرمايد : (( به آنان بگو ماده گاوي را ذبح كنند و قسمتي از بدن او را به مقتول بزنند تا زنده شود و خودش قاتل را معرفي كند )) .

       حضرت موسي (ع) دستور خداوند را بر آنان عرضه داشت ولي آنان به جاي اينكه از پيدا شدن راه حل مشكلشان خوشحال باشند و گاوي را ذبح كنند به بهانه گيري پرداختند و گفتند : (( از خدا بخواه براي ما روشن كند كه اين ماده گاو ، بايد چگونه باشد ))

       حضرت موسي (ع) خواستة آنان را بر خدا عرضه مي كند ، خداوند در پاسخ مي گويد : (( گاوي كه نه پير و از كار افتاده ، و نه جوان باشد بلكه ميان اين دو باشد …. ))

       ولي آنها باز حاضر به ذبح گاو نبودند ، لذا بهانه گيري كرده نزد حضرت موسي (ع) رفته و گفتند : (( از خدا بخواه كه چه رنگي داشته باشد ))

       حضرت موسي (ع) باز خواستة آنان را بر خدا عرضه داشت و خداوند در پاسخ به او فرمود: (( گاوي زرد رنگ كه رنگ آن بينندگان را شاد مي سازد )) ولي بني اسرائيل كه حاضر نبودند به اين سادگي ها دست از بهانه گيري بردارند در آخرين مورد از بهانه گيريشان از حضرت موسي (ع) خواستند تا توضيح بيشتري در باره ويژگيهاي آن گاو بدهد حضرت موسي (ع) باز هم خواسته آنان را بر خدا عرضه داشت و جواب را از خداوند گرفت۱۶ .

        در اينجا نيز مي توان به نقش صبر و بردباري آن حضرت پي برد زيرا اگر ايشان صبر و استقامت نداشتند هرگز خواسته هاي آنان را بر خدا عرضه نمي داشتند و لذا عرضه داشتن خواسته هاي آنان را بر خداوند و عصباني نشدن در مقابل خواسته هاي آنان بيانگر صبر و استقامت ايشان مي باشد .

      نقش صبر حضرت داوود (ع)

       حضرت داوود (ع) يكي از پيامبران بزرگ الهي مي باشد كه در تمام مسير زندگيش صبور و بردبار بوده و به اين طريق به حل معضلات و مشكلات زمان خويش مي پرداخت  كه  به بيان نمونه اي از نقش صبر ايشان اكتفا مي كنيم :

       نقـش صبر حضرت داوود (ع) در حـل اختلاف در مورد مسئله رهـبري حضرت سليمان (ع) انسان اگر در هنگام بروز اختلافات و تفرقه بتواند با صبر و حوصله راه حلي را ارائه دهد كه تفرقه تبديل به اتحاد شود جلو به وجود آمدن بسياري از انحرافات در جامعه گرفته مي شود .

       يكي از پيامبران بزرگ الهي حضرت داوود (ع) مي باشد كه در پناه صبر و استقامت توانست اختلافي كه بين بني اسرائيل بر سر مسئلة رهبري حضرت سليمان (ع) به وجود آمده بود را به راحتي برطرف كند كه داستانش به شرح زير مي باشد :

      حضرت داوود (ع) طبق وحي الهي خواست حضرت سليمان (ع) را خليفه و جانشين خود قرار دهد هنگامي كه اين موضوع را به بزرگان بني اسرائيل خبر داد آنان از اين مسئله ناراحت شده و فرياد اعتراض بر آورده به حضرت داوود (ع) گفتند : (( آيا جواني را خليفة خود قرار مي دهي با اينكه بزرگتر از او در ميان ما وجود دارد ؟ ))

       حضرت داوود (ع) براي اينكه جامعه را از عواقب سوء اين اختلاف حفظ كند راه حل مناسبي را ارائه داد ؛ وي سران و بزرگان بني اسرائيل را احضار كرد و گفت هريك از شما ها و حضرت سليمان (ع) نام خويش را بر عصايتان بنويسيد و عصاهايتان را درون اتاقي بگذاريد و در آن اتاق را قفل كنيد و يك شب از اتاق نگهباني كنيد تا كسي وارد آن نشود ، فردا صبح در اتاق را باز كنيد عصاي هر كسي كه سبز شده است ، آن شخص رهبر مردم بعد از من مي باشد .

     سران قوم اين پيشنهاد را پذيرفتند و هر يك اسم خود را بر عصا نوشته و درون اتاق گذاشته و يك شب را نگهباني دادند و بعد  از آن در اتاق را باز كردند ؛ هنگامي كه در را باز كردند ديدند كه تنها عصاي حضرت سليمان (ع) سبز شده است و ميوه داده است ، آنان آن عصا را به حضرت داوود (ع) تسليم كردند و از اعتراض خويش دست بر داشتند و حضرت سليمان را به عنوان رهبر خويش پذيرفتند.

      آري! اگر نبود صبر و حوصله ايشان در مقابل اعتراض آنان ، هرگز نمي توانست چنين عكس العمل مثبتي را نسبت به اعتراض آنان داشته باشد و بتواند پيامدهاي خطرناكي كه جامعه اش را تهديد مي كند برطرف كند، زيرا اختلاف بر سر مسئلة رهبري از مهمترين و خطرناكترين اختلافاتي است كه ممكن است يك جامعه به آن دچار شود ، اختلافي كه كيان جامعه را به خطر مي اندازد و به بسياري ازمشكلات دامن مي زند .۱۷

       نقش صبر حضرت عيسي (ع) در هدايت قومش

       حضرت عيسي (ع) در برهه اي از زمان به پيامبري مبعوث شد كه آيين يهود توسط يهوديان ، بخصوص روحا نيون فرصت طلب و مقام طلب تحريف شده بود ، آنان براي حفظ موقعيت اجتماعي خويش بسياري از احكام تورات را وارونه كرده و بر جهل و ناداني توده هاي مردم نسبت به احكام واقعي تورات دامن مي زدند، به عنوان نمونه مردم فقير و مستمند را به نذربراي بتي به نام ((هيكل)) تشويق و تحريك مي كردند و آن گاه ، نذورات را براي خويش برمي داشتند.

      حضرت عيسي (ع) با پذيرفتن خطرات زيادي در راه هدايت مردم ، به افشاگري بر عليه علماي يهود پرداخت و با استدلالهاي منطقي بر عقايد نادرست آنان خط بطلان مي كشيد ، احكام صحيح را بر مردم عرضه مي كرد ولي علماي يهودكه هرگز حاضر نبودند ازمال و مقام چشم پوشي كنند، قدامات حضرت عيسي (ع) را زنگ خطري براي موقعيت خود مي دانستند از اين رو براي مقابله با وي افرادي را مأمور مي كردند تا بر عليه وي شايعه پراكني كنند؛ شايعاتي نظير اينكه حضرت عيسي (ع) يهودي نيست ، روش آنان را انجام نمي دهد و… ولي حضرت عيسي (ع) در مقابل كار شكني هاي آنان ايستادگي مي كرد ، وي به شهر هاي مختلف سفر مي كرد و براي هدايت مردم از روشهاي گوناگوني نظير آوردن دليل منطقي ، معجزه و …. استفاده مي كرد تا اينكه توانست موجبات ايمان عده اي را فراهم كند .

       علماي يهود با ايمان آوردن عده اي از مردم دچار وحشت و اضطراب شده و بر كارشكنيهاي خويش افزودند تا آنجا كه به شايعه پراكني اكتفا نكرده بلكه سياستمداران را بر عليه حضرت تحريك كردند ولي اينگونه اقدامات آنها را به جائي نرساند تا اينكه تصميم گرفتند وي را به قتل برسانند ولي از آنجا كه حضرت عيسي (ع) همه مصائب و مشكلات را در راه خدا تحمل كرد و هيچگاه در اجراي فرامين الهي و مأموريتي كه بر عهده اش گذاشته شده بود كوتاهي نكرد . خداوند پاداش صبر او را به بهترين وجه داد و آن اينكه : علاوه بر نجات وي از شر آنان ، وي را نزد خود به آسمان برد۱۸ .اين قانون و سنتي الهي  براي عموم كساني است كه در راه انجام وظيفه شرعي و الهي خود صبر واستقامت مي ورزند. ودر هنگام مواجه با مشكلات و مسائل از جا به در نمي روند چنانكه خداوند متعال در قرآن مي فرمايد : (( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين))۱۹ ؛ (( و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند محققاً آنها را به راه خويش هدايت كنيم و هميشه خدا يار نيكو كاران است . ))

 

--------------------------------------------------------------------------------

۱.قصه هاي قرآن محمدي اجتهادي صص101و 102با اندكي تغيير

۲. قصه هاي قرآن . محمدي اشتهاردي، صص 224 و 225

۳. همان . ص 227 با اندكي تغيير

۴. تفسير نمونه ج 9 ص 199 ترجمه آيه 84 و 85 سوره هود

۵.تفسير نمونه ج 9 ص 199 ترجمه آيه 86 سوره هود

۶.همان ص 205 ترجمه آيه 87 سوره هود

۷.همان ص206/قسمتي از مضمون آيه 88 و 89 سوره هود

۸.قصص قرآن يا تاريخ انبياء 152 با تغيير و تخلص

۹.قصه هاي قرآن . محمدي اشتهاردي، صص 239 و 240 با اندكي تغيير

۱۰.تفسير نمونه ، ج 6 ، ص 291

۱۱.تفسير نمونه ، ج 6 ، ص 291 ، مضنون سوره اعراف /115

 ۱۲.تفسير نمونه ، ج 6 ، ص 292 ، مضنون سوره اعراف / 116

۱۳.قصه هاي قرآن ، مهمدي اجتهادي ، صص 266 و 267 همراه با تغيير و تخليص

۱۴.پيام قرآن ، ج 7 ، صص 130و 131 با تغيير

۱۵.قصه هاي قرآن ، محمد اشتهاردي ، ص 270

۱۶.قصه هاي قرآن ، محمدي اشتهاردي ، صص 281 و 282 با اندكي تغيير

۱۷.قصه هاي قران ، محمدي اشتهاردي، ص 334 با اندكي تغيير

۱۸.قصه هاي قرآن ، ترجمه مصطفي زماني ، صص 354 و 359 و 360 الي 362 با اندكي تغيير

۱۹.سوره عنكبوت /69